برای تمامی آنان که هنوز وجدان دارند.
طی سه دهه پس از استقرار نظام موسوم به جمهوری اسلامی در ایران سوء استفاده از حساسیت مردم نسبت به هنجارها و باورهای اخلاقی برای کشیدن خط قرمز به دور برخی پرونده ها و متهمان تقریبا یکی از معمول ترین روشهای مامورین و نهادهای امنیتی بوده است و در سال های اخیر نیز این روش جذابیتی ویژه برای مامورین امنیتی یافته است: تبلیغ یافتن آثار شرب خمر و ارتباطات نامشروع جنسی در مورد متهمان سیاسی و حتی غیر سیاسی همواره به نوعی کمک می کرد تا نقض حقوق اولیه و اعتراض خانواده و وکلای بازداشت شدگان به این امر با بی تفاوتی افکار عمومی مواجه شود و از این رو، در نظامی که مدعی استقرار و اجرای احکام شریعت اسلامی بوده است به آسانی غیر شرعی ترین اتهامات علیه متهمان تبلیغ می شد و این در حالیست که پرهیز از ایراد افترا یکی از اصول اولیه اخلاق اسلامی است و در بیش از پنجاه آیه از قرآن با تاکید ویژه مسلمن از ایراد افترا و نسبت های ناروا به یکدیگر و حتی غیر مسلمانان نهی شده اند...! البته این رویه در قبال متهمان غیر سیاسی نیز دنبال شده است و مشخصا طی قریب به نوزده ماه پس از بازداشت گسترده فعالان عرصه مجازی در * پروژه مضلین * مرکز برخورد با جرائم سازمان یافته سپاه پاسداران تبلیغ گسترده در مورد اهداف متهمان بازداشت شده برای تخریب بنیان های هویت اسلامی و ترویج فحشا در سطح جامعه حاشیه ای فراهم آورده تا علاوه بر هجمه بی امان رسانه های وابسته به حکومت، رسانه های مستقل نیز از اطلاع رسانی در مورد وضعیت اسف بار و فشارهای غیر انسانی بازجویان حکومت بر بازداشت شدگان منصرف شوند و به این ترتیب کسانی چون حسین درخشان ، شهروز وزیری و سعید ملک پور در سکوت خبری کامل بیش از یکسال از عمر خویش را در کنج سلول های انفرادی اندرزگاه یک گذراندند و فریادهایشان هنگام اصابت برق آسای ضربات کابل از سکوت زندان اوین نیز گذر نکرد! از نخستین حلقه های بازداشت ها و برخوردهای سپاه در این عرصه برخورد با گردانندگان سایت " آویزون " و نیز سرویس دهندگان به یکی از سایت های وابسته به حزب دموکرات کردستان بود که در حدود سه ماه و نیم از مهر تا دی ماه 87 منجر به بازداشت بیش از پنجاه نفر از ارائه دهندگان خدمات اینترنتی نظیر طراحی وب و وبلاگ نویسان جوانی شد که در نوشته های خود اقدام به طرح سوال درباره احکام اسلامی در حیطه روابط زن و مرد می کردند و البته در تبلیغات بعدی رسانه های وابسته به حکومت نظیر روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس همگی افراد بازداشت شده همچون قطعات پازلی معرفی شدند که از سوی ایالات متحده و بنیادهای تحت حمایت کشورهای غربی اجیر شده بودند تا با مهندسی تغییر و تضعیف نگرش مذهبی مردم ایران زمینه سقوط و انهدام حکومت اسلامی را فراهم کنند و در همین راستا حتی در اواسط زمستان 87 حسین درخشان كه به بهانه سفر به اسرائيل به بازداشت نيروهاي امنيتي درآمده بود، مجبور به اعتراف به جاسوسي برای سازمان CIA نیز شد تا علاوه بر ایجاد حاشیه اخلاقی و دور نگه داشتن متهمان از دید افکار عمومی و رسانه ها، پرونده متهمان نیز ظرفیت " دادرسی ویژه " را پیدا کند و با احکام نوشته شده توسط بازجویان برای حجت الاسلام موسوی قاضی دادسرای رسیدگی به جرائم سایبر که در جلسه دادگاه از روی صفحه مانیتور و توسط خانم منشی به دست وی سپرده شد متهمان از هر گونه حقوق اولیه محروم شوند و بازجویان امنیتی حتی در مقطعی کوشیدند تا حق اعتراض به حکم صادره را نیز از متهمان سلب کنند!
سعید ملک پور از نخستین متهمان این پروژه که به اتهام همکاری در طراحی و راه اندازی یکی از سایت های کرد زبان در تاريخ ۸۷/۷/۱۳ بازداشت شد، در نخستین روزهای سال جدید با انتشار رنجنامه ای شیوه بازجویان را چنین توضیح می دهد:
در اطراف ميدان ونک دستگير شدم. دستگيری به صورت آدم ربايی بدون نشان دادن حکم بازداشت و کارت شناسايی صورت گرفت. پس از آن توسط چند مامور لباس شخصی در يک خودروی سواری بدون آرم، با چشم بند و دستبند، در قسمت عقب (صندلی عقب) قرار گرفتم. يک مامور با جثه بسيار بزرگ با آرنج وزن خود را روی گردن من انداخت و به زور سر مرا پايين نگه داشته بود و مرا به نقطه نامعلومی که به آن دفتر فنی میگفتند، منتقل کردند. در آنجا چندين مامور در حالی که چشم بند و دستبند داشتم مرا مورد ضرب و شتم و فحاشی شديد قرار دادند و به زور مجبورم کردند يک برگه قرار بازداشت و چند برگه که روی آن را پوشانيده بودند را امضا نمايم. با توجه به نحوه انتقال من به دفتر فنی و ضرب و شتم وارده، گردن من تا چندين روز درد میکرد و در اثر ضربات مشت و لگد و سيلی، تمام صورتم ورم کرده بود. پس از آن همان شب به بازداشتگاه دو – الف اوين منتقل شدم و در يک سلول انفرادی به ابعاد ۱.۷در ۲ متری قرار گرفتم..."
اما شدت عمل مامورین علیه این متهم محدود به همین مورد نبوده است؛ چنانکه می نویسد: ...در همان روزها و در يکی از بازجويیها شدت ضربات مشت و لگد و کابل که به سر و صورتم زده میشد به قدری زياد بود که تمامی صورتم ورم کرده و چندين بار زير کتک بیهوش شدم که هر بار با پاشيدن آب به صورتم مرا به هوش میآوردند. آن شب مرا به سلولم برگرداندند. اواخر شب در زمان خاموشی احساس کردم که گوش من دچار خونريزی شده است. در سلول را کوبيدم و کسی به سراغم نيامد. فردای آن روز مرا در حاليکه نيمه چپ بدنم بیحس بود و قادر به حرکت نبودم به درمانگاه اوين منتقل کردند. در درمانگاه اوين، دکتر پس از ديدن وضعيت من بر ضرورت انتقال من به بيمارستان تاکيد کرد ولی مرا به سلولم برگرداندند و تا ساعت ۹شب به حال خود رها شدم. ساعت ۹ شب به همراه ۳ نگهبان با دستبند و چشم بند به بيمارستان بقيه الله انتقال يافتم. در راه آن ۳ نفر به من گفتند که حق ندارم در بيمارستان نام خود را به زبان بياورم و دستور دادند که خود را محمد سعيدی معرفی کنم و تهديد کردند در صورت سرپيچی از دستور به بازداشتگاه برگردانده شده و شکنجه سختی انتظارم را میکشد."
در آخرین روزهای فروردین ماه 88 سایت گرداب بر اساس نظر کارشناسان مرکز برخورد گزارشی را منتشر کرد و سعید ملک پور را با نام مستعار سیاوش حسینخانی به اشتباه یکی از عوامل سایت آویزون معرفی کرد.
البته به جز سعید ملک پور، جوانی 25 ساله نیز در واعظ پنج و در سلولی نزدیک به سلول وی نگهداری میشد که او نیز در طول بازداشت موقت، مخصوصا ماههای ابتدایی توسط گروه پدافند سایبری سپاه تحت انواع شکنجههای روحی روانی و جسمی قرار گرفت و از جمله طی دفعات انتقال به هواخوری به توصیه مستقیم بازجویان تحت ضرب و شتم شدید کارکنان اندرزگاه قرار می گرفت و در طی جلسات بازجویی بارها ضربات مشت و ناسزاهای بازجویان را متحمل شد: شهروز وزیری که بر پایه تبلیغات سایت های حکومتی از موسسین و برنامه ریزان سایتهای مستهجن و ضددین آویزون، بیا کلیپ و آیس بازی مدیر و یا از اعضای فعال بوده و در این سایتها تولید کننده و منتشر کننده کلیپهای مستهجن ایرانی با مضامین دوربین مخفی، همجنسبازی، دوجنسهها و سکس کودکان و... بوده است. وی تنها در سایت آویزون 400 کلیپ مستهجن ایرانی منتشر کرده که این کلیپها در حدود سه میلیون و دویست هزار بار دانلود شده است که این مقدار خود بیانگر کمیت و کیفیت کار وی میباشد!
شهروز که جرم وی طراحی و پیگیری تاسیس سایت آویزون بود که به سبب انتشار عکسهای مستهجن البته مورد حساسی از منظر افکار عمومی کشور بود و به همین سبب بازجویان شهروز نهایت سعی و تلاش خود را به کار گرفتند تا در کمترین زمان ممکن او را وادار به اعتراف کنند و صد البته شهروز نیز برای حفظ جان خود مجبور به همکاری بسیار وسیع با اعتراف گیران شد! وی نیز از زمان انتقال به بند عمومی برای هم بندی های خود گفته که بخش زیادی از اقاریرش متاثر از تهدید خود و مادرش و وعده آزادی سریع در صورت اقرار به مطالب خلاف واقع، مطابق خواسته و دیکته بازجوها انجام گرفته و یکبار در جریان بازجویی ها بازجویان قصد داشته اند تا با برهنه کردن شهروز وی را مورد تجاوز جنسی قرار دهند! شهروز کهاز آذر ماه سال 88 به بند عمومی منتقل شده و احتمالا طی روزهای آینده برای سپری کردن ادامه دوره بازداشت خود به شهرستان گرگان منتقل خواهد شد و صد البته این مورد خاص را می توان نهایت لطف بازجویان در قبال اعترافات دلخواه آنان دانست که سه سال حبس تعزیری را در قبال همکاری وی به او تقدیم نمودند!
دیگر متهم بازداشت شده در پروژه مضلین اما حسین درخشان سرنوشتی متفاوت از شهروز و سعید یافته است: حسین درخشان معروف به پدر وبلاگ نويسي در ايران که در زمستان 87 توسط نیروهای وابسته به مرکز برخورد با جرائم سایبر سپاه بازداشت شد، در پاییز همان سال پس از چند ماه همکاری با شبکه ماهواره ای جام جم در تهیه برنامه های سرگرمی به دعوت رییس وقت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری دولت نهم اسفندیار رحیم مشائی به ایران آمده بود و حتی در روزهای پیش از بازداشت به دفتر روزنامه کیهان نیز رفت و آمد داشت، اما به ناگهان سرنوشت وی با گردانندگان سایت هاي مستهجن گره خورد!
هر چند درخشان از زمان آغاز فعاليت هاي سياسي و مجازي خود در آغاز دهه ۱۳۸۰ ديدگاههايي در خصوص روابط زن و مرد ارائه مي كرد كه چندان مورد پسند طيف مسئولين عالي رتبه نبود، اما در عين حال ارتباط ارگانيك وي با جريان حامي دولت نهم و صد البته تماس هاي وي با برخي از بزرگان تجارت پيشه سياست ايران اين انتظار را ايجاد مي كرد كه درخشان به نوعي توسط حكومت اسلامي به رسميت شناخته شود و علاوه بر اينها، دعوت ويژه اسفنديار رحيم مشائي براي حضور فكري و برنامه ريزي وي در ستادهاي حاميان دولت اسلامي مي توانست منجر به نوعي حاشيه امن براي وي شود... حال آنكه از نگاه برنامه ريزان پروژه مضلين، درخشان بهترين گزينه و چرب ترين لقمه براي القاي وجود مركز تئوريك و برنامه ريزي جنگ نرم و ناتوي فرهنگي نيز محسوب مي شد!
درخشان از زمان بازداشت، مطابق آخرین اطلاعات حدود پانزده ماه را در سلول های انفرادی اندرزگاه یک سپری کرده است و هفته گذشته بازجوی مرکز برخورد با جرائم سایبری سپاه به وی گفته است "هنوز زمان بسیار زیادی داریم تا بخوایم بفرستیمت بیرون!
این سه تن از میان بیش از پنجاه بازداشتی پروژه مضلین کسانی هستند که به واسطه برخوردهای امنیتی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته توانسته اند از طریق فعالین سیاسی بازداشت شده بخشی از روندهای فجیع و شکنجه های طاقت فرسای نیروهای امنیتی حکومت ایران را به طور غیر مستقیم بازگو کنند؛ اما هنوز از وضعیت دهها متهم دیگر این پروژه نظیر محمد مهدی مهران فر و هانیه كوثری اطلاعی در دست نیست و با توجه به استفاده اکثریت آنان از وکلای تسخیری در جریان دادرسی نمی توان امیدی داشت که اطلاعی از وضعیت آنان به اعضای خانواده شان داده شود؛ اکثر آنها حداکثر یک بار در ماه اجازه تماس با خانه را می یابند و اعضای خانواده آنها نیز در مراجعات خود به دادسرا به کرات از سوی بازجویان تحت فشار قرار می گیرند تا حتی با اقوام سخنی از شرایط عضو بازداشت شده خانواده خود به میان نیاورند!
بدین ترتیب شاید بتوان گفت که متهمان و زندانیان پروژه مضلین متهمانی فراموش شده هستند که سکوت افکار عمومی در قبال سرنوشت آنها زمینه تداوم جنایات و قانون شکنی نیروهای امنیتی و قضائی حکومت خامنه ای را فراهم می کند و شاید بهترین مسیر برای همه دوستانی که از نعمت وجدان بهره مند هستند در شرایط حاضر این باشد که بدون تایید جرائم و صرف نظر از موافقت یا مخالفت با نگرش مذهبی متهمان یاد شده با اطلاع رسانی و افزایش حساسیت افکار عمومی در این خصوص مسیر تداوم جنایات را سد کنند!
گزارشی از سمیرا نصیری

0 نظرات:
ارسال یک نظر
نه بر حسين بلكه بايد بر مذهبي گريست كه عالمانش پاره شدن عكس مردگان را وقيح تر از دريده شدن سينه زندگان مي دانند!