ترانه بنی یعقوب در نامه ای خطاب به بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار دربند نوشته است: به حال تو غبطه می خورم، به تو که آنقدر صبوری. به تو که اصلا به آزادی فکر نمی کنی.
به گزارش نوروز، بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار و تحلیلگر اقتصادی که در حوادث پس از انتخابات بازداشت شد، از سوی دادگاه بدوی به 7 سال حبس و چهار ماه حبس تعزيري و 34 ضربه شلاق محكوم شده است.این روزنامه نگار از 9 ماه پیش تاکنون در زندان اوین به سر می برد.
به گزارش کانون زنان ایرانی، متن نامه ترانه بنی یعقوب خطاب به همسر خواهرش، به شرح زیر است:
برای صبورترین زندانی که می شناسم درست نه ماه از با ما نبودنت می گذرد بهمن جان . نه ماه است که ندیدمت! نه من و نه هیچ یک از اعضای خانواده مان .البته به جز ژیلا .
اما نه! یک بار برای پنج دقیقه ای در همه این ماهها با تو ملاقات داشته ام . نمی دانم! فکر می کنم دو ماه پیش بود که ترا پنج دقیقه از پشت یکی از کابین های مات زندان اوین دیدم.
بهمن جان یک بارپس از هفت ماه آن هم فقط برای چند لحظه از پشت کابین مات و بد رنگ اوین .در آن پنج دقیقه هم چیزی ندیدم جز صبوری بیش از اندازه ات .
همه گفتند اگر بخواهید او را ببینید چون فامیل درجه دو هستید ! باید نامه بیاورید! نامه کتبی از دادستان تهران تا بتوانید ملاقاتش کنید. رفتیم دنبال نامه که این بار مسولان زندان لااقل بعد ازچند ماه اجازه ملاقات با تو را که حالا فامیل درجه دو ات شده ایم بدهند !!
اما وقتی نامه را دیدند فقط یک جمله گفتند خواهر زن که اجازه ملاقات حضوری ندارد. فقط همسر و مادر همسر می توانند زندانی را حضوری ببیند و تو چون خواهر همسرش هستی تنها حق داری او را از پشت کابین و در انتهای ملاقات حضوری ببینی.
مادر و ژیلا و امیر کوچولو به ملاقاتت آمدند چند دقیقه ای پشت کابین نشستم و به تو فکر کردم که الان در ملاقات حضوری چه می گویی به مادرمان که حالا بعد ازهفت ماه تنها یک بار ملاقات با تو نصیبش شده و حالا باید نصف وقتش را هم با من قسمت کند .
او که ترا به انداره پسری که هرگز نداشته دوست دارد . بالا خره تو را آوردند تا سلام و احوالپرسی با تو داشته باشم .چون زمانی بیشتر از این باقی نمانده بود .در آن چند دقیقه کوتاه هم مثل همیشه بودی. دوست داشتنی و مظلوم .
بهمن ! می دانی بعد از بازداشت ات در سی ام خردادماه چند بار این جمله را از همه شنیده ایم؟ «:بهمن خیلی مظلوم است چطور او را زندانی کرده اند مگر او هم می تواند گناهی مرتکب شده باشد ».
مادر شیوای دوست داشتنی که به خاطر زندانی بودن دوباره دخترش این روزها خیلی به دادگاه می رود .فقط یک بار تو را اتفاقی و در هنگام ابلاغ حکم هفت ساله ات در آنجا دیده است . اما هر وقت حرفی از تو به میان می اید. فقط یک جمله می گوید "بهمن خیلی مظلوم است ".
می بینی حتی یک بار دیدنت هم کافی بود که او بفهمد تو تا چه اندازه مظلوم و بی آزاری .
بهمن عزیز !هرگز در همه این مدت که زندانی هستی ند یده و نشنیده ام که حتی یک بار از ما یا همسرت ویا اعضای خانواده ات درباره پرونده ات بپرسی یا از ما بخواهی که برای آزادیت کاری انجام دهیم. اصلا انگار خودت را کاملا از یاد برده ای !
چند باری از ژیلا سوال کردم که آیا بهمن درباره تجدید نظر خواهی حکمش پرسیده است ؟که او هر بار جوابش منفی بود .
یعنی حتی اگر وکیلت برای تجدید نظر خواهی حکم ناعادلانه ات اقدام نمی کرد تو حتی یک بار هم این تقاضا را از ما یا وکیل مهربانت ، خانم غیرت نمی کردی .
کمتر یک زندانی را دیده ام که انقدر از قید و بند خودش رها شده باشد. بارها دیده ام که زندانیان دیگر از همسر یا اعضای خانواده شان می خواهند که برای رهایی شان کاری کنند به دادستانی یا دادگاه بروند یا مدام برای پی گیری پرونده شان به وکلای شان زنگ می زنند .
اما تو درست برعکس بارها در تلفن هایت شنیده ام که سفارش هم بندی هایت را کرده ای. مثلا درباره همسر بیمار یکی از هم بندی هایت سفارش می کنی که به او سر بزنیم .
همین جا می گویم که ادمی به صبوری و بی تکلفی تو ندیده ام . آن روز هم که از پشت تلفن برای اولین بار از شلوغی و از دحام زندان گلایه می کردی ، بلافاصله اضافه کردی: البته درست می شود .چون خیلی از دوستان را می خواهند آزاد کنند و جایمان باز می شود و همه چیز درست می شود .
تو اصلا نگفتی که خودت هم آزاد می شوی و همه چیز درست می شود .گفتی که بقیه آزاد می شوند و همه چیز درست می شود.تو چرا اصلا به آزادی خودت فکر نمی کنی؟
تو هرگز در این چند ماه یک بار هم لب به گلایه نگشوده ای . بهمن جان اعتراف می کنم که من وهمه خانواده برایت دلتنگیم وآرزو داریم که دوباره و برای همیشه در کنارمان باشی .اما به جز همه اینها به حال تو غبطه می خورم، به تو که آنقدر صبوری . به تو که اصلا به آزادی فکر نمی کنی.
زندانی صبور! ما چشم انتظارت هستیم. خواهش می کنم گاهی هم به آزادی خودت فکر کن.

0 نظرات:
ارسال یک نظر
نه بر حسين بلكه بايد بر مذهبي گريست كه عالمانش پاره شدن عكس مردگان را وقيح تر از دريده شدن سينه زندگان مي دانند!