آه ای قشون وحشت
آه ای سیاه پوشان
اندیشه کشتنی نیست،
با قتل و ترس و زندان...
اگر چه این همه تن در دخمه ها گرفتار
اگر چه واژه ممنوع
اگر چه عشق بر دار
تو خوش بدان به زودی،
این نسل های عاشق،
با فکرهای تازه،
چون لشکر شقایق،
از شانه های تاریخ،
این یأس را بریزند،
با دست های آزاد...
با کهنگی ستیزند
این ریشه های پرجان
در عمق تشنه ی خاک
این خانه را بسازند
اندیشمند و دلپاک
این داس های خونین
این سایه های تهدید
دیگر هراس ما نیست
در فتح صبح امید
نگاه ما به فرداست
شما گذشته هایید
با ما سرود میلاد
با مرگ همصدایید
ما شوق نورهستیم
در وهم این سیاهی
شما چراغِ خاموش
غرقید در تباهی
آه ای قشون ظلمت
ای قوم مانده تنها
اندیشه کشتنی نیست
این است حرف فردا
پویان م.
21 خرداد 1389

0 نظرات:
ارسال یک نظر
نه بر حسين بلكه بايد بر مذهبي گريست كه عالمانش پاره شدن عكس مردگان را وقيح تر از دريده شدن سينه زندگان مي دانند!