اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزندلب های باز ما رابگذار تا بدوزندبگذار دستها رابر دستها ببندندبگذار تا بگوییمبگذار تا بخندندبگذار هر چه خواهندنجواكنان بگویندبگذار رنگ خون رابا اشكها بشویندبگذار تا خدایاندیوار شب بسازندبگذار اسب ظلمتبر لاشهها بتازندبگذار تا ببارندخونها ز سینهی ماشاید شكفته گرددگلهای كینهی ما

1 نظرات:
ما هستیم تا انتها
یاران ناشناخته ام
چون اختران سوخته
چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
که گفتی
دیگر
زمین
همیشه
شبی بی ستاره ماند
ارسال یک نظر
نه بر حسين بلكه بايد بر مذهبي گريست كه عالمانش پاره شدن عكس مردگان را وقيح تر از دريده شدن سينه زندگان مي دانند!