توصیف 13 آبان در تهران

نمیدانم از کجا شروع کنم . فقط این را میدانم که داغانم! در مترو بودیم که اعلام کردند مترو در ایستگاه های هفت تیر، دروازه دولت ، سعدی و طالقانی توقفی ندارد! بالاجبار در ایستگاه مفتح پیاده شده و به سمت میدان هفت تیر به راه افتادم .نیروی انتظامی ای به چشم نمیخورد.تعداد نیروهای لباس شخصی و سربازان وظیفه بیداد میکرد! همراه با مردم به سمت طالقانی به راه افتادیم ، اما خاموش! دوباره به هفت تیر برگشتیم.جمعیت زیادی از موج سبز در آنجا حضور داشت.به جمعیت پیوستیم.اما بعد از 3 دقیقه آنچنان به مردم حمله ور شدند که فقط صدای باتوم های آنان که به بدن مردم اصابت میکرد در خیابان اکو میداد! وارد یکی از فرعی ها شدیم.فقط میگفتیم بدو بدو بدو! در همین حین دختری روی زمین افتاد و پس از آن نیز دختری دیگر و بعد هم یک آقا.متاسفانه آنقدر مردم اضطراب فرار از باتوم های برقی این وحشی ها را داشتند که از روی این خانم ها و آقا رد میشدند. آخر کوچه یک نفر درب پارکینگی را باز کرد و مردم را به داخل کشید و در را بست.همه روی زمین نشسته بودیم و صدایمان در نمی آمد.یک نفر سرش شکسته بود که به لطف هموطنان مشکلش تا حدودی رفع شد.پارکینگ توسط نیروها محاصره شده بود. یک ربع بعد از پارکینگ خارج شدیم که یکدفعه با دیدن مردمی که هراسان به سمت ما در حال دویدن بودند دوباره به پارکینگ برگشتیم و در را بستیم.گاز اشک آور فضای کوچه را پر کرده بود.داخل پارکینگ آتش روشن کردیم .سربازهای داخل کوچه خونین و مالین به کنار نرده ها آمدند و از ما درخواست سیگار کردند!به دو نفر از آنان سیگار دادم .در را باز کردم و رفتم بیرون.سر یک سرباز به شدت خون می آمد.گفتم اومدم سرت رو ببندم.نزن! نشست کنار دیوار.به همه سیگار دادم.سر سربازی را پانسمان کردم و دود سیگارم را در چشمان یکی از سربازها فوت کردم. سربازی پرسید چرا کمکم کردی؟! و من جواب دادم که اگر من هم رفتارم مثل شما باشه که دیگه چه فرقی با شما میکنم؟!!! ... کروبی به میدان آمد، اما مورد ضرب و شتم قرار گرفت و نیروها به مردم حمله کرده و مردم را تا حدودی متفرق کردند. در خیابان مفتح با اسپری فلفل و گاز اشک آور و کمربند و باتوم به جان مردم افتادند و چند نفر را با خود بردند. در فرار بعدی دوباره به همان پارکینگ پناه بردم.نیروهای لباس شخصی کوچه را بستند.از لابه لای نرده ها کوچه را نگاه میکردیم که یکدفعه یک لباس شخصی کلتی را از جیبش در آورد و به سمت جمعیت گرفت !زبانم بند آمده بود که صدای تیرش را شنیدم.!! ..... از این صحنه فیلمبرداری کردم!چهره آن خبیث را هم خوب به خاطر دارم! بعد از در رفتن از دست این اوباش ها سوار یک اتوبوسی شدیم که به سمت میدان صنعت حرکت میکرد! اتوبوس را تسخیر کردیم و در تمام طول راه زن و مرد با هم شعار میدادیم و دست هایمان را از شیشه های اتوبوس بیرون آورده بودیم. حدود ساعت 5 به سمت 7تیر به راه افتادم که در خیابان ستارخان جمعیت وسیعی را دیدم که در حال شعاردادن هستند.از ماشین پیاده شدم و به جمعیت پیوستم.تا نیمه های خیابان پیش رفته بودیم که نیروهای یگان ویژه با موتور های خود به مردم حمله ور شدند و باتومشان بود که در هوا میپرخید و به سر مردم اصابت میکرد. این راهپیمایی هم 45 دقیقه ای طول کشید. برخی خیابان ها هنوز تظاهرات ادامه دارد.صدای الله اکبر(شعار رژیمیان) و مرگ بر دیکتاتور در کوچه ها و خیابان ها طنین انداز شده... ... به دلیل بسته بودن سایت های آپلود نتوانستم فیلم هایی را که گرفته بودم در وبم قرار دهم. در اسرع وقت فیلم ها را آپلود کرده و برای مشاهده در وبلاگ میگذارم. زنده باد آزدای به قتل رسیدن یک هموطن: http://www.box.net/shared/g6uqhy44ds به قتل رسیدن هموطنی دیگر: http://www.box.net/shared/g37u9umd81

2 نظرات:

یهدا گفت...

اشک ریختن و ناله کردن دیگه کفاف نمی ده!
خدایا کجایی؟!

یهدا گفت...

امیدوارم آسیبی ندیده باشید. (13 آبان)
نابودیشون خیلی نزدیکه
بی هویتهای کثیف

ارسال یک نظر

نه بر حسين بلكه بايد بر مذهبي گريست كه عالمانش پاره شدن عكس مردگان را وقيح تر از دريده شدن سينه زندگان مي دانند!