توصیف 13 و 14 آبان از یک هموطن بازداشت شده

نوشته های زیر، شامل دیده های یک هموطن از 13 و 14 آبان است. این هموطن عزیز روز 14 آبان ، در بهشت زهرا بازداشت شده چند روزیست که از دست این وحشیان خلاصی یافته است.
نام ایشان نزد من محفوظ می ماند. و نهایت تشکر را از ایشان دارم.
توصیف 13 آبان:
در روز 13 آبان با اینکه تمام نظام فاشیستی ، مردم را تحدید کرده بودند ، ولی مردم با شرف ایران و تهران باز هم دست به تظاهرات زدند ،اما در این روز موضوع خیلی متفاوت بود. چون در امروز تمامی مزدورها و کلیه قدرت را به خیابان آورده بودند ،تا با مردم مقابله کنند. در این روز هم از وحشتی که از جنبش سبز و مردم داشتند ،حتی ایستگاه های مترویی که به میدان هفت تیر و کنسولگری امریکا نزدیک بود ، بسته بودند. (ایستگاه های دروازه دولت ،طالقانی ،هفت تیر ،مفتح و... بسته بودند.) من آن روز صبح (13 آبان) از عباس آباد پیاده راه افتادم و به سمت هفت تیر ،از همان جا مسیر بسیارامنیتی بود و من هم چون سبز به تن کرده بودم . با احتیاط فراوان به سمت هفت تیر آمدم .وقتی رسیدم تقریبا ساعت 9 صبح بود و میدان هم خیلی شلوغ چون اکثرا دوستان به هفت تیر آمده بودند چون قرار بود شیخ هم در هفت تیر باشد. هنوز به ساعت 10 مانده بود ،من به سمت پل کریم خان راه افتادم ،چند دقیقه ای مانده بود به ساعت 10 از جلوی خیابان ویلا دور زدم و وقتی برگشتم دیدم هسته تظاهرات تشکیل شده و من با دوستان به سرعت به جمع پیوستیم. و چند صد متری بیشتر جلو نرفته بودیم ، که یک دفعه مزدوران و ماموران کودتا به ما حمله ور شدند و در مقابل مردم قرار گرفتند. که این باعث شد که جمعیت پخش شود و هر چند صد نفر سر خیابان ها جمع شوند و شعارهای رادیکال تری سر دهند. شعارها از این قبیل بود: "چقدر بهت پول دادن باتومو دستت دادن" "مرگ بر دیکتاتور" "ای رهبر بی غیرت بشنو صدای ملت" اون که میگه عادله , دروغ می گه قاتله" سفارت روسیه لانه ی جاسوسی ی" و........................... ما هم به خیابان های موازی رفتیم . هر 15 دقیقه 20 دقیقه مدام خیابان را تعویض و به خیابان بعدی می رفتیم که بالاخره در خیابان میرزای شیرازی استقرار پیدا کردیم. در این خیابان تقریبا شرایط مانند جبهه های جنگ بود . فاشیست های سنگ تمام گذاشته بودند و از هر وسیله ای برای سرکوب استفاده میکردند ,گاز اشک آور ، تیر ،باتوم ، تفنگ های پینت بال برای شناسایی و......... ما در این خیابان تقریبا اگر اشتباه نکنم حدودا 2 ساعت کامل مقابله کردیم و بعد از خیابان های مجاور جمعیت خود را به خیابان زرتشت و خیابان ولی عصر و سر خیابان فاطمی رساند و در آنجا هم شعارهای مردم کوبنده و رادیکال بود. آنجا هم درگیری بسیار شدید بود ,با فشار جمعیت مقداری پراکنده شد و بسیاری از جمعیت به خیابان کاخ کشیده شد و در آن خیابان هم غوغایی بود ,زدو خورد ,ضربو شتم ,و... جمعیت انبوهی به سمت خیابان بلوار کشاورز و کاخ روانه شد. و همچنان لحظه به لحظه شعارها رادیکا ل تر و با شعار: "مرگ بر خامنه ای" ننگ ما ننگ ما رهبر الدنگ ما" خامنه ای قاتله ولایتش باطله" پیش می رفت و جمعیت وارد خیابان ایتالیا شد و به سمت دانشگاه رفت و تقاطع نادری و تقاطع وصال را هم رد کردیم که یک دفعه نیروهایی بسیار از پشت به جمعیت حمله ور شد ,خیلی از دوستان را گرفتند و بسیاری هم پراکنده و جمعیت بسیار زیادتری به خانه هایی که درب آنها باز بود پناه بردیم. من داخل خانه ای شدم که نیمه کار بود و از خیابان پشت درب داشت و از آنجا هم بعد نیم ساعت با تعداد بسیار زیادی خارج شدم. و به سمت امیر آباد رفتیم . خیلی شلوغ بود مامورها و شبه نظامیان خیابان را کاملا تحت نظر داشتند و شرایطی کاملا پلیسی حاکم بود. در بلوار و روبروی پارک لاله یک سری از مامورهای سپاه با تفنگ های پینت بال به جمعیت حمله ور شدند و جمعیت رو به انقلاب فرار کرد و در خیابان ها انقلاب و دانشگاه هم شلوغ بود ,تقریبا ساعت نزدیک به 16 بود و چون قرار بود حرکت و استارت حرکت مجدد در ساعت 17 باشد به اول خیابان آزادی رفتم و جمعیت کم کم زیاد شد و یک دفعه با شعار یا حسین میرحسین جمعیت راه افتاد به سمت خیابان آزادی و خیابان توحید راه افتاد ؛ به خیابان توحید رسیدیم و به داخل خیابان رفتیم و به میدان توحید رسیدیم و به خیابان ستارخان وارد شدیم تقریبا جمعیت به اواسط خیابان ستارخان و نزدیک به فلکه اول آریا شهر بود که باز هم نیروهای گاردی و شبه نظامیان به مردم حمله کردند و بسیاری از بچه ها را گرفتند و من هم به سمت فلکه و به سمت ماشین ها رفتم. با خبر شدم که در خیابان تخت طاووس هم شلوغ شده و به سرعت ماشین گرفتم و رفتم دیدم که در خیابان تخت طاووس هم شرایط پلیسی و خیابان بسیار به هم ریخته و آشفته است و از آنجا هم به سمت منزل رفتم و وقتی رسیدم ساعت 10 شب بود . این مقداری از اتفاقاتی بود که در روز 13 آبان از جلوی دیدگان من گذشت. و تمامی شواهد حاکی از این بود که نسل آزادی خواه در این روز پیروز شده بود و البته ما در این روز باز هم هزینه دادیم و بسیاری از دوستان بازداشت و زخمی و آسیب دیده بودند , ولی هم چنان به سمت هدف روانه . تا آنجا که خبر بدست مان رسید "مهدی نیل فروش" در اصفهان با حمله به منزلش به شهادت رسیده است. که موارد در دست تحقیق است. v
توصیف 14 آبان:
"شعار ملت ما" "دین از سیاست جدا" 14 آبان (شرکت در مراسم چهلم اولین شهید جنبش راه سبز, آقای علیرضا حسن پور) من با اینکه در روز 13 آبان تمام کف پام تاوول زده بود و دو تا از انگشتای پای چپم افتاده بود و چند تایی باتوم در روز 13 آبان خورده بودم .ولی در روز 14 , به سمت بهشت ندا راه افتادم, تا در مراسم این دوست عزیز شرکت کنم. بر مراسم ایشان حاضر شدم و چندی از دوستان را هم آنجا دیدم و با چندتایی هم آشنا شدم. با دوستان از خانوده ی این شهید راه آزادی میهن عذر خواهی کردیم و خداحافظی. با بچه ها به سر مزار دوستان و شهدای دیگر رفتیم . مزار محسن روح الامینی , مزار مهدی شمس , مزار امیر جوادی فر که آنجا یک خانم به ما گفت که از ایجا برید ,دارن فیلمبرداری می کنند. ما تشکر کردیم و بلند شدیم و متوجه شدیم که دنبال ما هستند . ما چهار نفر بودیم از هم جدا شدیم . در این روز مامورهای بسیار زیادی بهشت ندا را در اختیار داشتند و چند تایی از آنها هم من و بچه ها رو شناسایی کردند و دنبال ما راه افتادند. و چند تا از این مزدورها دنبال من بود و من متوجه شدم لباس خودمو در آوردم و راه افتادم و به جایی رسیدم که دیگه نمی دونستم باید چه کار کنم ,,از چند طرف دنبال من بودند و بالاخره پنج نفری منو گرفتند. و با دست بند بردند و چشم بسته با تعداد زیادی به مکان نا معلومی بردند و از همان ابتدا کتک و شکنجه شروع شد . ما را به مکان بسیار سرد و در جایی که فکر می کنم چند طبقه توی زمین بود. بردند.. ابتدا چند ساعتی بازجویی شدم و کوچکترین چیزها هم برای من مورد و مشکل آفرین شد. در این مکان هر روز در ساعت های مشخصی مورد بازپرسی و شکنجه های بسیاری قرار گرفتم . مرا با دست بسته گونی روی سرم می کشیدند و چند نفری به من حمله می کردند و با پا و با باتوم مورد شکنجه قرار می دادند . شکنجه گرها و بازپرس ها بسیار بد دهان بودند و بسیارفحاشی می کردند. شب ها آب روی ما می ریختند ، تا خوابمان نرود ،با اینکه بسیار سرد بود هر 5 نفر زیر یک پتوی یک نفره فقط پایمان را می گذاشتیم. و بعضی از شب ها ما را توی حوض هایی که تا زانو آب داشت می گذاشتند و با باتوم میزدند به پا ها و کمرمان. در آنجا یک بازپرس حرام زاده با چاقوی بزرگی به من حمله کرد و شلوار و لباس من را پاره کرد . که من عکس العمل نشان دهم ولی من با کمک خداوند ، هیچ عکس العملی نشان ندادم و تیر این مزدور به سنگ خورد. در آنجا مشخص بود که فحاشی و ضربه به اموال شخصی بازداشتی ها در دستور کار بود که عکس المعل نشان دهند و آنها هم پرونده سازی کنند. در آنجا شرایط سختی حکم فرما بود و در بعضی روزها ما با فریاد یا ناله ی بعضی از بازداشتی ها از خواب می پریدیم . در پلیس امنیت پلیس ها و مزدوران بسیجی زنی بودند که به مراتب از مردها وحشی تر بودند. در بازداشتگاه آنجا تنها کاری که از دست ما بر می آمد این بود که شعار بدهیم ، چون هر چند ساعت یک بار به مکانی که ما بودیم حمله می کردند و همه را می زدند. و ما هم شعار می دادیم ,,خامنه ای سلطنتو رها کن,, یا مرگ بر خامنه ای ,, و این مزدوران چنان ناراحت و بر افروخته می شدند که واقعا جالب و درد آور بود. در این 5 روز 3 مرتبه به دادگاه رفتیم و در روز آخر به دادسرای انقلاب رفتیم . که در آنجا مواردی که برای من در نظر گرفتند: 1 - اختلال در نظم عمومی 2 - شرکت در تجمعات ضد انقلابی 3 - تشویق و لیدری در تجمعات 4 - پخش اطلاعیه ضد انقلابی 5 - تحقیق در مورد کشته شدگان 6 - همراه داشتن و پوشیدن لباس سبز برای تحریک مردم و اجتماع و در آخر با گذاشتن سند آزاد شدم و هنوز وسائل و لوازم شخصی ی من در پلیس امنیت است و پرونده من هم برای تجدید نظر رفته و معلوم نیست که چه حکمی در این بی دادگاه ها برای من صادر شود. زنده باد دموکراسی زنده باد برابری امیدوارم اتفاق خاص دیگری برای این دوست عزیز نیافتد.

0 نظرات:

ارسال یک نظر

نه بر حسين بلكه بايد بر مذهبي گريست كه عالمانش پاره شدن عكس مردگان را وقيح تر از دريده شدن سينه زندگان مي دانند!