بخشی از دیوان شعر احمقی نژاد:
اهل تهرانم
روزگارم بد نیست
چاه نفتی دارم
پول گازیسر سوزن عقلی
رهبری دارمبهتر از گاو دوان
دوستانی ،دستشان داغ ودرفش
و سخنگویی که همین نزدیکیست
لای این شب بوها گویا می گوزد،
پای آن کاج بلند
اهل تهرانم
ازهمان روزکه خوردم پپسیتوی میدان ولیعصر
شدم تهرانی………… ……… ……… ……..
اهل تهرانم
پیشه ام حرافیست
گاه گاهی قفسی میسازم توی اوین
تا به آواز جوانی که در آن زندانیست
غم بدبختیتان تازه شود
چه خیالی،،،،چه خیالی
میدانمهمشون بیجانند
خوب میدانمحاصل دولت من بی نانیست
………… ……… ……… …من مسلمانم
(شعره دیگه!نوش جان)

2 نظرات:
dorood --
pirooz bashi
ای دل غم دیده حالت به شود،دل بد مکن
ترس او از ما فزون تر می شود،لب تر مکن
برای آنانی که زیر شکنجه به صابر بودن خود و شاهد بودن خدا اعتراف می کنند!
ارسال یک نظر
نه بر حسين بلكه بايد بر مذهبي گريست كه عالمانش پاره شدن عكس مردگان را وقيح تر از دريده شدن سينه زندگان مي دانند!